تبليغاتX
MISS MOSBATI

روزی مرا باد خواهد برد

چراغ ها را خاموش کنید ...!! می خواهم با خیال راحت اینجا را ترک کنم !

چراغ ها را خاموش کنید ...!!  کوری سفیدم نمی گذارد تاریکی را ببینم  !

چراغ را خاموش می کنم ..!! سایه ام دیرگاهی ست بر سرت سنگین شده قفسکم !

یه سال پیش همین روز قفلو که تو کلیدت چرخوندم اینجا اینجوری نبود ...!! پر از هرزگی نفسام کردمت رفیقک ! پر از مسمویت ! همش این نبود ... به قول دلقکی : مترسکا لهش کردن !

همیشه عادت داشتم هر چیزیو با چیزی که شروعش کردم تمومش کنم ...شاید لازم باشه این دفعه هم همین کاری کنم ..

با اولین پستم تو این قفس :

دلم می خواد داد بزنم که تو این دنیای بی رحم چی کار دارم ......

می خواهم عصیان کنم درد هایم را چرا مانعم می شوید ؟!

 

قفسکم یک سال گذشت !! ...از ۱۴ تا ۱۴ ...!! من موندم با این ۱۴ هم های زندگیم چی کار کنم ...! عدد ۱۴ همیشه برای من تکرار بود و بس !! اتفاقای عجیبی می افته تو  این روز تو ماهای مختلف ! مثل پیوند همیشگی من با ۱۴ آبان !!

................................................!!

می خوام ته ته کشیدگی نفسای سوراخ شده ی آخرت یه یادگاری از سیاوش بذارم و برم ...!!

 

پشت قاب شیشه پنجره ای

که شبای منو با خود می بره

جایی که گذشته هام

مثل یه تصویر از تو قابش می گذره

پشت قاب بی نفس

مثل اون پرنده که دلش گرفته تو قفس

مثل یک حقیقت

رفته به باد

منو با خود می بره

مثل یه رویا توی خواب ........!!!

 

                                                      !!  چراغ ها خاموش !!

 

++ هر کی قفس جدیدمو خواست بگه !

 

 

+ تاريخ 88/10/13ساعت 11:23 PM آشغال نوشت Miss Mosbati-دلقک شماره 2 |

 بعد نوشت از نوع ۲  ۳ روزش :آتیشیم ...!! فعلا که مستر خ !! شده خدامون و شعارمون مرگ بر م.و.س.و.ی ....!! خاک بر سرمون که اینقدر ناچیزیم !! متاسفم ! اینقدر مزحزک شدیم یعنی ؟؟!!

++این بعد نوشت ربطی به این بستم نداره ...خواهشا بستمو س.ی.ا.س.ی نکنین ...!! 


نماد گرگینه های شهر، تابوت افسانه ای مترسک های مادر مرده ای شده است که سالهاست خوابگاهشان لجنزارها ی جنوب شهر است...!!

میله های قفس از ازدحام تنگ حسودی اشعه ی ساطع شده از چشمانم چوبی شده است و من هر روز می ترسم بپوسد ...!!

می پوسد ...روزی که فرسودگی با زهر چشم آن غریبه ی شمال شهری هم خوابه شود...

می پوسم ...از پس تمام زخم زبان های دخترکان حرامزاده ی این نواحی !!!

می پوسیم ...هم من ، هم تو قفسکم ...

کوله بارم تهی است از تمام گچ و سیمان هایی که نقص های در شهر نپیچیده ام را که می دانستم روزی یک مجموعه نامتناهی بسته را می سازد ، به هم می چسپاند ...

خالی است تظاهر اشرافی ام به مهم بودن چشم های دریده تان اکنون که قار قار کردنتان از پشت روکش های چند لایه تان ، چند لایه تر شده ...!!

مرا معاف کنید ...باور کنید چیزی از عرش دادگاه های سنگیتان کم نمی شود ...و قاضی کل حکم نمی دهد :شما دیگر قاضی نیستید ....!!

باور کنید دلم می خواهد روی تک تک اجزا ی وجودیتان بالا بیاورم آدمکها ...!!

 

 ++گلوی دردیده ام  پس از سالها آرام خفته بود که کسی جیغ کشید ....و من نیز آرام همراهیش کردم ....!! کسی چه می داند که گلوله به سقف دهانش خورده بود یا به نایژک هایش ؟!!

++ خسته ام ...رفیقک سالها سالها مرده ام ...!!

++ عصیان بی فایده است ...آرام بخوابید مرده ها !

 

+ تاريخ 88/10/07ساعت 9:53 PM آشغال نوشت Miss Mosbati-دلقک شماره 2 |

همیشه همینه ......

همیشه همینه ......

همیشه همینه ......

همیشه همینه ......

 

................................................................!!

راست میگید .....من همیشه همینم ....!!! واقعا لازمه از صبح تا شب یادآوری کنید بهم که من چه گهی هستم  ؟؟؟!! عالم و آدم می دونن ....شما هم روش .......

مامان امروز جمله ی قشنگی گفت : زندگی گه زیادی خوردن است .......:دی ..!!

دیشب کلی خندیدیم ....باور کن سوژه تو این روزا سیر صعودی پیدا میکنه ...!!! و تا نزدیکای صبح دیروز با مامی و نسیم حرفیدیم ...و حتی عصر امروز ....خیلی وقت بود حرفیدن اینقدر بهم نچسبیده بود ....!!

 

 

+ تاريخ 88/10/05ساعت 5:52 PM آشغال نوشت Miss Mosbati-دلقک شماره 2 |

نفسات که زیادی می کنه ...پسشون نده به دنیا ...گروگان نگهشون دار .... یه روزی نفس می خوای واسه مردن .....!! کم آوردم ....Wake me up inside....

------------------------------------------------------------

قضیه پرهام جالب بود ...!! دلم می خواد با دوتا دستام یه نفرو :دی خفه کنم ....!!

++ پیام پیداش شده ....بعد قرنها ...!! یاد اکیپ قبلیمون دوس ندارم بیفتم ...خیلی وقته از اون روزا گذشته ...!!

++ تجربه بهم ثابت کرده یه چیزی رو همیشه بهش تظاهر کردی و وقتی بخوای مرورش کنی می بینی دیگه تظاهر نیس ...خودت باورش کردی ....!! در صورتی که خیلی چیزا واقعا واقعی نیستن .....!!

++فرار و به قرار ترجیح دادن همینه ....!!

+ تاريخ 88/10/03ساعت 4:10 PM آشغال نوشت Miss Mosbati-دلقک شماره 2 |

نشد که بشه ....نشد که بمونم ....خفگی داره خفم میکنه ....احساس می کنم اینجا پر از نفسای سنگین شده ...!! باید برم یه قفسه دیگه ....اگه مجبور نبودم نمی رفتم ...اینجا رو بیشتر از هر جایی تو دنیا دوس دارم ...

اما می خوام تا ۱۴ بصبرم ...می خوام روزی از اینجا برم که همون روز اینجا شد میس مسبتی ...!!

هی قفسک ...

اینروزها این جا آفتابی شده.. ....

من همون قفس ابری خودم رو می خوام ....

متنفرم از نور خورشید ....!!!!

من همون پوتشکای سمفونی مردگانو می خوام ....

اینجا پر از هجوم مترسکی ردپاهای عجیب غریب شده ....!!

و بازهم :خفگی داره منو خفه می کنه ......!!

---------------------------------------------------------------------------

عجیب نیس ....اصلا ....همیشه معتقد بودم شعار می دی اما حالا ثابت شد ....!! فقط یه سری چیزای احمقانه رو تکرار می کردی ....گفته بودم به ترحم نیازی ندارم و تو اسمشو می ذاشتی کمک ....اما حالا چی ؟شعارات به درده خودت خورد ؟؟!! اما نه ...نشو مثه من ... احمق نشو ...خر نشو ...

--------------------------------------------------------------------------

عوض شدی فجیح ....دیگه بچه نیستی ....بزرگ شدی .....قد کشیدی ....!!

------------------------------------------------------------------------

مزخرف تر از این نمیشه دیگه که مدام همه یه چیزی رو تو گوشت زمزمه کنن اما تو بتونی کنترل اعصابه مبارکتو و نگی :همگی با هم خفه شیدددددد .......اه ه ه ه ه ه ه ..............!!! من باید چی بگم به این مترسکایی که شعار شده هواشون ؟؟!!

توجه کردی شعار شده تیکه کلامه من ؟!! چه مزخرف ...نه ؟

-------------------------------------------------------------------------

جنه ها ؟؟ یوهو ....

-خیلی بیشعورید ....

- بابا اصاب نداری ها ؟ گفت جنه ....نگفت جن*******!!!!

--------------------------------------------------------------------------

۲ هفته سردرد نداشتم و این عند عجایب خلقه بود واسم !! ۴ روزه بازم شروع شده سردردهای مزخرفم ....!!

 این پرهامم خر گیر آورده مارو ....!!! هه ...!!

 

+ تاريخ 88/10/02ساعت 3:45 PM آشغال نوشت Miss Mosbati-دلقک شماره 2 |