شیشه رو تا آخر داده بودم پایین و بارون مستقیم می ریخت تو ماشین ...دیگه بارونو از پشت شیشه دوس ندارم ....!!
متنفرم از آدمایی که به خاطر این بارون چتر دستشون می گیرن تا خیس نشن ...متنفرم ...دلم می خواد برم تک تک چتراشونو بشکنم و بهشون بگم :آهای ...آدمایی که ادعا می کنین دارین زندگی می کنین ...زندگی یعنی این بارون ....نه چترهای شما ...نه فحش دادنتون به بارون بی موقع ....ما که ادعایی واسه زنده بودن نداریم این بارونو می پرستیم شما دیگه چی هستین ؟!
یا کسایی که پنجره ی ماشینشونو تا آخر کشیدن بالا تازه اگه دیگه خیلی خفن بودن بخاریشونم زده بودن ....
خیابون وجب می کردم ...احساس بدی داشتم ...بوی خاک و بارون بود اما این دفعه احساس می کردم دارم به جای باریدن بارون رو سرم خاک رو سرم می ریزه ....عمیق احساس بدبختی می کردم....
یاد اون صحنه ی وحشتناک تو بارون...می خوام فراموشش کنم ...چرا اون ۴روز مثه بختک جلو چشامه همش ؟!
پشت این پنجره می شینم و
آواز می خونم ...
منتظر واسه رسیدنت تو بارون میمونم
توی بارون انتظارت رنگ تازه ای داره ..
منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره ...
می تونم بگم این یه هفته مثه یه موجود سنگی تو مدرسه بودم ...!!
من یعنی فقط یه حالت ...
تکیه به دیوار داده ...زانو هاشو خم کرده رو نیمکت و نیمه خوابیده .....!! زل زده به جایی ...همش تو فکر ...انگار دورو ورم هیچی نیس ...
اون وقتکه اظهار نظر علما در مورد وضعیت من کنارم شورا تشکیل می دن ....یا یکی یکی ...!
رویا :بچه شکست عشقی خورده چی کارش دارین ؟!
رها: رهاجان بی خیال عزیز ...یا خودش می آد یا خبر مرگش !
سحر :چته دخی ؟!
مهشید :باز سرت ؟!
وووو .....................!!!!!
- مظلوم شدی ...!!
داشتم می فکریدم اگه تو این وضعیتم عاشقم می زدم دیگه چی می شدم ؟! اگه فکر یه خر دیگه هم تو زندگیم بود باید چی کار می کردم ؟!
دلم می خواس جیغ بزنم که چقد بدم می آد از چته چته کردنای آدما ...! چقدر!
خستم ...و تو ...و یو ....نمی دونی چقدر که خستم ....!!
من موندم و باز لبخندهای تظاهریم ...
یکی به من حالی کنه : تا کی تظاهر از دوس داشتن آدما ؟!
داشتم به یه چیزی می فکریدم
کوچیک که بودم هر کی ازم می پرسید :کی رو از همه بیش تر دوس داری ؟
تند تند شروع می -ردم می گفتم :اول خدا ...بعد پیامبرا ...بعد اماما .....بعد هفت جد و آباد اماما ...بعد مامان ...بابا .........................و تا نونوایی سر کوچه ...
در نتیجه سوال کننده رو کچل می کردم ...!!
و حالا :
شرط می بندم فقط برات سکوت می کنم اگه این سوالو ازم کنی هی یو ...
------------------------------------------
وضعم به شدت خرابه ....!!
من دیگه به هیچی اعتقاد ندارم ..پاک پاکم ...رفیق ....!
بعضی وقتا کوپ می زنم ازدیدن یه چیزایی ...از دیدن سحر ...! کسی که فک می کردم حتی خدا بودن خدا هم قبول نداشته باشه ...
وضعم خرابه ....!!
کاشکی اون روزا به جای این که سمفونی عباس جونزو با رضی راه بندازیم سمفونی وضع رها خرابه رو را می نداختیم ....!کر کر خندش عمقی تر بود ....!!
ته دلم یه جورایی واسه خاطره های اون پادگان لعنتی تنگیده ...نمونش اون شب که اولین جلسه کلاس های روبوکاپ داشتیم ...! چه کارا که با رضی نکردیم سر اون مرتیکه اوسکول مشنگ ...یا یاد استاد بازی های من در مورد لغات :اوشکول بربری و انواع مختلف آن ...!! هی ...!! یا بستنی خوردن اون یارو ثروتی ...!!
تو این بهشت ، سحر رو زیادی دوس دارم ...!!
-------------------------------------------------------------------
این روزا تنها چیزی که ازم باقی مونده میدونی چیه ؟!
یه دختر که همیشه از سردرد می ناله و معتاد به پروفن که تازگی ها اونم آرومش نمی کنه و تکیه داده به دیوار و زانو های ولو شده رو نیمکت با نگاهی به قول بچه ها ژرف .....!!!می دونی چیه ؟ یه کلام اینروزای من :لواشک ...سردرد ...پروفن ...!! برو حال کن این چرخه رو ...
+این روزا تنها خبری که از دورو ورم دارم اینکه حامد داره بارو بنه رو می بنده که واسه ادامه تحصیل تشریف فرما شن مالزی ...!!
--------------------------------
آروم و قرار نداره این شبا خوابام ....!! ۱۴ نآپیدم چون نمی خواستم به روی خودم بیارم که ۱۴ آبان چه روزیه ...!!خودمونیم ...